هاناهانا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره

کوچولوی مامان و بابا

اتفاقات هفته 14 تا 22 بارداری

1391/10/27 17:49
نویسنده : هانی و امیر
658 بازدید
اشتراک گذاری

سلاااااام عشق مامان و بابا خوبی عزیزم؟ مامان جونم این چند وقت که وبت رو آپ نکردم خیلی سرمون شلوغ بود و درگیر بودیمکلافه

اول اینکه اسباب کشی کردیم و خونمونو فروختیم و یه خونه دیگه خریدیم ولی چون اون خونه جدیده مستاجر نشسته ما نتونستیم بریم خونه جدید واسه همین رفتیم خونه مامان جون و بابا جون مهربون تا خونه خودمون خالی بشه و تعمیراتش رو شروع کنیم بعد بریم اونجاااااااااااافرشته

این مدت امتحانای دانشگاه من و بابایی شروع شده و درگیر امتحانا بودیم و فکر کنم تو حسابی خسته شدی عزیزم منو ببخش ولی خب دیگه امتحانا تموم شد و الان باید منتظر نتایج باشیم برام دعا کن که همه رو قبول شم چون همون اوایل امتحانا حسابی مارو ترسوندی عزیزمخوشمزه

رفتم برای سونو که ببینم شما دخملی هستی یا پسری خیال باطلالبته خدا میدونه برام هیچ فرقی نداره فقط سالم بودنت برامون مهمه ولی دکتر برام نوشته بود واسه همین خیلی خوشحال رفتم سونو ولی آقای دکتر سونوگراف گفت همه چی خوبه ولی مایع دور جنین کم شده و من رو خیلی ترسوند دل شکستهاز اون ور هم رفتم پیش دکتر خوب و مهربون دکتر رضایی فر که بهم گفت باید استراحت مطلق بکنم تا مایع آمینوتیکم نرمال بشه منم استراحت رو شروع کردم با توجه به سابقه بدی که قبلا داشتم خیلی ترسیدم و خیلی نگران بودم ولی توکل به خدا کردم و استراحت کردم ولی یه روز جمعه احساس بدی بهم دست داد که رفتم بیمارستان و گفتن باید بستری بشم ولی چون جمعه بود و بیمارستان سونو انجام نمیداد با رضایت خودم مرخص شدم و اومدم خونه

  فردا صبحش مامان جون و خاله شهلا با هم رفتن تا برامون دوباره وقت سونو بگیرن با هزار زحمت بالاخره موفق شدن و بابایی من رو برد پیششون و یه اقای دکتر مهربون دیگه دوباره سونو کرد و گفت خدا رو شکر هزار مرتبه که مایع نرمال شده بود و همه چی خوب بود لبخند

اوهشما سالم چسبیده بودی به دل من...ایشالا که تا آخر راه رو صحیح و سالم طی کنیم و خدا قدرت و لیاقت نگه داری از فرشته آسمونیش رو بهم بده از خدا ممنونم که این مشکل رو هم به خوبی پشت سر گزاشتیمممممابلهتشویق

وووووووووووووووو

آخرش اینکه دکتر سونو گرافی بهمون گفت شما به احتمال خیلی خیلی زیاد دخملیدلقکهوراهورا

لی لی لی لی لی لی بیب بیب هوراااااااااااااااااااااااتشویق

یه دختر دارم شاه نداره صورتی داره ماه نداره از خوشگلی تا ندارهقلبقلبماچماچ

هممون خیلی خوشحالیم عزیزم ایشالا که همه اون خاله هایی که نی نی میخوان خدا بهشون نی نی سالم عطا کنه و همه اونایی هم که نی نی دارن خدا نی نی هاشون رو حفظ کنه و همه اونایی که نی نی توراهی دارن خدا سالم بزاره نی نی هارو تو بغل ماماناشون شما رو هم همین طور عزیززززززززمماچ

 

دختر گلم دیگه کم کم تکونات زیاد شده و از روی شکم هم مشخص میشه من بی صبرانه منتظر اون لگدای جانانه کاراته کاری که دوستای گلم که تجربش رو دارن برام تعریف کردم هستمااااااااااخیال باطل

بووووووووووووووووووووووس عزیزم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

nane tameshk razi
27 دی 91 20:53
Salam.che ajab azizam.
Vay cheghad khoshhal shodammmm
Hooooraaaaa
Dokhmal naze khale hoora
Omiidvaram nomrehaye khobi begiri .movazeb khodet va dokhmal nanaz bash booooossss


قربونت برم راضی جون..الهی خدا آروین رو برات حفظ کنه عزیزم....
نیلا...فاطمه
28 دی 91 0:14
سلااااااااااااااام عزیز دلم.....وای الهی که عکس دخملیتو اینجا ببینم.

هانی جون خیلی برات خوشحالم....

بازم ازت ممنونم.
ان شاالله که کوچولوت سالم بیاد تو بغلت به وقت و ساعت.

ممنون که برا همه دعا کردی.

مواظب خودت باش.بوووووووووووووووووووووس.




عزیزم نیلا جونم فدات شم..الهیتو هم به سلامتی نینی گلت رو بغل بگیری..بوووس
سپیده
24 بهمن 91 14:51
سلام عزیزم امیدوارم منو یادت بیاد. قبلا تو کلوب میومدم. چند وقت پیش خوندم بارداری خیلی خیلی خوشحال شدم گریم گرفت.
بابت دخمل ناناز و جیگرت هم بهم تبریک میگم.
براتون بهترینهارو از خدا میخوام.
وقتی اومد تو بغلت از طرف من یه گاز موچولو از لپاش بگیر.


سپیده جونم عزیزم مگه میشه یادم نیاد..خیلی دلم برات تنگ شده.کاش بازم بیای کلوب...الهی به زودی خبر نی نی دار شدن خودت رو بشنوم عزیزم
سانی مامان آرنیکا
4 اسفند 91 16:22
سلام هانی جونم
من همون سانی هستم تو کلوپ مامانای تیر یادته با هم باردار بودیم . خیلی خوشحالم که دوباره مامان شدی جیگرم ایشالله خدا دختر گلت رو حفظ کنه و زایمان بی خطری داشته باشی
مبارررررررررررررررررررررررک باشه قدمش

بووووووووووووووووووووووووووووووووس


سانی جونم آره یادمه عزیزم الهی خدا آرنیکای گلت رو برات حفظ کنه...مرسی عزیزم بوووس